+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 16:44 توسط علی
|


قبل از هر چيز برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي ،
A – Accept پذیرا باشید:
دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.
B - Break away خودتان را جدا سازید:
خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.
C - Creat خلق کنید :
خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید..
D – Decide تصمیم بگیرید:
تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.
E - Explore کاوشگر باشید :
جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.
F - Forgive ببخشید :
ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.
G - Grow رشد کنید:
عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.
H – Hope امیدوار باشید:
به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.
I - Ignore نادیده بگیرید:
امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.
J – Journey سفر کنید:
به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.
K – Know بدانید:
بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.
L – Love دوست بدارید :
اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.
M – Manage مدیر باشید: زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.
N - Notice توجه کنید:
هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.
O - Open باز کنید:
چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.
P – Play بازی و تفریح کنید:
فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.
Q – Question سوال کنید:
چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.
R – Relax آرامش داشته باشید:
اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.
S – Share سهیم شوید:
استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.
T – Try تلاش کنید:
حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید.
U – Use استفاده کنید :
ازاستعدادهاوتوانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید.استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح ازاستعدادهاوتواناییهایتان برای شما پاداشهای غیرمنتظره ای به دنبال دارد.
V – Value احترام بگذارید:
برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.
X – X-Ray اشعه ایکس:
با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.
Y – Yield اجازه دهید:
اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید درانتها خوشبختی را خواهید یافت .
Z – Zoom تمرکز کنید:
زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11:46 توسط علی
|


- زمان کودکی چه لحظه هایی بود.چه لحظه های شیرین ومهربانی بود.
- دوران کودکی همان دورانی بود که همیشه فکر می کردیم همه چیز باید قرمز باشد.
- همان لحظه هایی بود که همه چیز را در خنده های معصومانه معنی می کردیم.
- همه رنگ ها را می شناختیم جز رنگ سیاه.
- چه لحظه هایی بود لحظه هایی که همیشه آرزومند دختر سیندرلا و لوبیای سحرآمیز بودیم.
- در دوران کودکی گل ها،پرندگان،آسمان،خورشید،آب،همه چیز را دوست داشتیم.
- اما حالا بزرگ شده ایم،می فهمیم آن مسائلی را که در زمان کودکی نمی فهمیدیم و ای کاش هرگز بزرگ نمیشدیم تا بفهمیم.
- بزرگ شدیم و عاطفه را در زیر گنبد نیلی گم کردیم،صداقت را در بین نیزارهای دوستی کشتیم،خنده را واژه ای بی معنی در فرهنگ لغت یافتیمو نا مهربانی را پیشه مان کردیم.
- بزرگ شدیم و تنها شدیم،تنها تر از یک شاخه گل در سطح دریای متلاطم.
- دل هایمان را جایگاه کینه و نفرت کردیم،عکس های یادگاری را پاره کردیم.
- دیگر مزار های عزیزترین کسانمان را خاک می شوید.
- بچه که بودیم با همه چیز یکرنگ بودیم.
- ای کاش بزرگ نمی شدیم.....
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:31 توسط عیسی

مانده تا برف زمين آب شود
|
مانده تا برف زمين آب شود.
مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر
ناتمام است درخت
زير برف است تمنای شنا كردن كاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوك از افق درك حيات.
مانده تا سينی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد.
در هوايی كه نه افزايش يك ساقه طنينی دارد
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمه ام
مانده تا مرغ سر چينه هذيانی اسفند صدا بردارد.
پس چه بايد بكنيم
من كه در لخت ترين موسم بی چهچه سال
تشنه زمزمه ام؟
بهتر آن است كه برخيزيم
رنگ را بردارم
روی تنهايی خود نقشه مرغی بكشم.
سهراب سپهری
با آرزوي سالي پر از موفقيت و بهروزي براي يكايك شما دوستان خوبم
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 8:6 توسط علی
|


شهرعاطفه
یک شهر ِ پر از عاطفه درد است کسی نیست
آغوش دودستان توسرد است کسی نیست؟
***
تلخ است که آن خاطره ها خاطرم آورد
جز بودن من خاطره زرد است کسی نیست
***
درشهر شبت کوچه هراسان امید است
باهر وزشی،چرخش گرد است، کسی نیست
!
***
این آخر راه است که یک آینه پیداست
تصویر تو در آینه فرد است کسی نیست
***
انگار کسی نیست که از غصه نترسد
این غصه چرا حسرت مرد است کسی نیست
***
دنبال کسی باش که عاشق شده باشد
هرچند که عاشق شده طرد است کسی نیست
***
من قصه ایی جزآدم و حوا نشنیدم
یک شهر ِ پراز عاطفه درد است کسی نیست
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 8:40 توسط عیسی

+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 20:6 توسط علی
|


زمستون ، تن عريون باغچه چون بيابون
درختا ، با پاهاي برهنه زير بارون
نميدوني تو كه عاشق نبودي
چه سخته مرگ گل براي گلدون
گل و گلدون چه شب ها ، نشستن بي بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه ، چه تلخه ، بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من ، كه بي تو ، نشستم زير بارون زمستون
زمستون ، براي تو قشنگه پشت شيشه
بهاره ، زمستون ها براي تو هميشه
تو مثل من زمستوني نداري
كه باشه لحظه چشم انتظاري
گلدون خالی ندیدی ، نشسته زیر بارون
گلای كاغذی داری تو گلدون
تو عاشق ، نبودی ، ببينی تلخ روزای جدایی
چه سخته ، چه سخته ، بشينم بي تو با چشمای گريون
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 20:0 توسط علی
|


زیر باران بیا قدم بزنیم
حرف نشنیده ای به هم بزنیم
نو بگوییم و نو بیندیشیم
عادت کهنه را به هم بزنیم
و ز باران کمی بیاموزیم
که بباریم و حرف کم بزنیم
کم بباریم اگر ، ولی همه جا
عالمی را به چهره نم بزنیم
چتر را تا کنیم و خیس شویم
لحظه ای پشت پا به غم بزنیم
سخن از عشق خود به خود زیباست
سخن عاشقانه ای به هم بزنیم
قلم زندگی به دست دل است
زندگی را بیا رقم بزنیم
"سالکم" قطره ها در انتظار تو اند
زیر باران بیا قدم بزنیم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 12:51 توسط عیسی

فقط با عبور از در تنگ می توان به حضور خدا رسید.جاده ای که به طرف جهنم می رود خیلی پهن است و دروازه اش هم بزرگ .و همه می توانند به راحتی داخل شوند.اما دری که به زندگی جاودان (بهشت) باز می شود کوچک است و راهش نیز باریک و تنها عده کمی می توانند به آن راه یابند.
گفته شده است قسم دروغ نخور و هر گاه به نام خدا قسم یاد کنی آن را وفا کن. اما من می گویم : هیچگاه قسم نخور.نه به آسمان که تخت خداست و نه به زمین که پای انداز اوست .به هیچیک سوگند یاد نکن ! فقط بگو بله یا نه ... همین کافی است .
مراقب باشید که اعمال نیک خود را در انظار مردم انجام ندهید تا شما را تحسین کنند زیرا در اینصورت نزد پدر آسمانی اتان اجری نخواهید داشت . هر گاه به فقیری کمک میکنی در هر محفلی درباره کار نیک خود سخن نگو... چون اجری را که می بایست از خدا بگیری از مردم گرفته ای .وقتی به کسی صدقه ای می دهی نگذار دست چپ تو از کار دست راستت آگاه شود تا نیکویی تو در نهان باشد .آنگاه خداوند که امور نهان را می بیند تو را اجر خواهد داد.
شنیده اید که می گویند با دوستان خود دوست باش و با دشمنانت دشمن باش ؟ اما من می گویم که دشمنان خود را دوست بدارید و هر که شما را لعنت کند برای او دعای برکت کنید و به آنانی که ازشما نفرت دارند نیکی کنید و برای آنانی که به شما ناسزا می گویند و شما را آزار می دهند دعای خیر نمایید .اگر چنین کنید فرزندان خداوند خواهید بود زیرا او آفتاب خود را بر همه می تاباند چه بر خوبان و چه بر بدان ... باران خود را نیز بر نیکوکاران و ظالمان می باراند ... اگر فقط آنانی را که شما را دوست می دارند محبت کنید چه برتری بر مردمان پست دارید .واگر فقط با دوستان خود دوستی کنید با کافران چه فرقی دارید ... پس سعی کنید کامل و درست باشید .
ثروت خود را بر روی این زمین نیندوزید زیرا ممکن است بید یا زنگ به آن آسیب رساند و یا دزد آن را برباید .ثروتتان را در آسمان بیندوزید در جایی که از بید و زنگ و دزد خبری نیست .اگر ثروت شما در آسمان باشد فکر و دلتان هم در آنجا خواهد بود.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 15:54 توسط علی
|

چشمهایم سرخ شده اند. این بار شعری مرا صدا می زند؛ شعری مرا می سراید...
چشمانت را باز کن. سرت را بالا بگیر و مستقیم به چشمهای من نگاه کن. به عمق چشمهای من خیره شو. دقیق تر.
آری. با تو ام. تو...
تو را خواهم کشت. اما نه آرام. نه در بسترت. تو را به صلیب خواهم کشید. وادارت می کنم صلیبت را تا بالای بلندترین کوه خیالم به دوش بکشی. هرگز کمکت نخواهم کرد. چرا به زمین میفتی؟ سنگینی صلیب را همچون وزن گناهت به دوش بکش. عرق بریز. حق نداری برگردی. حق نداری صلیبت را رها کنی. شب شده و تو هنوز به قله نرسیده ای. برو...
خودم میخ هایش را خواهم کوبید. آن چنان محکم که خون گرم و تازه ات به صورتم بپاشد. گریه نکن. ضجه نزن. قوی باش. می شنوی صدای چکش را؟ تق...تق...تق... و ستاره ها که از فرط بهت کمتر از شبهای قبل چشمک می زنند. همه به تو خیره شده اند. چشمانت را باز نگه دار قهرمان من. برای جان دادن زود است. به تماشاچیانت لبخند بزن.به تماشاچیانت چشمک بزن. صدای چکش خوابشان را بر هم زده! تق...تق...تق...
آه! و اینک تو بر فراز بلندترین کوه خیالم بر افراشته خواهی بود. بلندت می کنم و صلیبت را می کارم. از آن بالا پهنه ی وسیع قلبم را ببین. نگاه کن. چشمانت را باز نگه دار. برای جان دادن زود است. در مقابلت می نشینم. زمان می ایستد. ستاره ها دیگر چشمک نمی زنند. خونت چشمانم را سرخ کرده. موهایت در باد رها شده اند. فکر می کنم: بالاخره به اهتزاز در آمدی مسیح کوچک من...
اگر روزی شعری بگویم، "تو"، "تو" را در شعرم به صلیب خواهم کشید...!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 15:51 توسط علی
|
