شهرعاطفه یک شهر ِ پر از عاطفه درد است کسی نیست آغوش دودستان توسرد است کسی نیست؟ *** تلخ است که آن خاطره ها خاطرم آورد جز بودن من خاطره زرد است کسی نیست *** درشهر شبت کوچه هراسان امید است باهر وزشی،چرخش گرد است، کسی نیست *** این آخر راه است که یک آینه پیداست تصویر تو در آینه فرد است کسی نیست *** انگار کسی نیست که از غصه نترسد این غصه چرا حسرت مرد است کسی نیست *** دنبال کسی باش که عاشق شده باشد هرچند که عاشق شده طرد است کسی نیست *** من قصه ایی جزآدم و حوا نشنیدم یک شهر ِ پراز عاطفه درد است کسی نیست
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 8:40 توسط عیسی

