
- زمان کودکی چه لحظه هایی بود.چه لحظه های شیرین ومهربانی بود.
- دوران کودکی همان دورانی بود که همیشه فکر می کردیم همه چیز باید قرمز باشد.
- همان لحظه هایی بود که همه چیز را در خنده های معصومانه معنی می کردیم.
- همه رنگ ها را می شناختیم جز رنگ سیاه.
- چه لحظه هایی بود لحظه هایی که همیشه آرزومند دختر سیندرلا و لوبیای سحرآمیز بودیم.
- در دوران کودکی گل ها،پرندگان،آسمان،خورشید،آب،همه چیز را دوست داشتیم.
- اما حالا بزرگ شده ایم،می فهمیم آن مسائلی را که در زمان کودکی نمی فهمیدیم و ای کاش هرگز بزرگ نمیشدیم تا بفهمیم.
- بزرگ شدیم و عاطفه را در زیر گنبد نیلی گم کردیم،صداقت را در بین نیزارهای دوستی کشتیم،خنده را واژه ای بی معنی در فرهنگ لغت یافتیمو نا مهربانی را پیشه مان کردیم.
- بزرگ شدیم و تنها شدیم،تنها تر از یک شاخه گل در سطح دریای متلاطم.
- دل هایمان را جایگاه کینه و نفرت کردیم،عکس های یادگاری را پاره کردیم.
- دیگر مزار های عزیزترین کسانمان را خاک می شوید.
- بچه که بودیم با همه چیز یکرنگ بودیم.
- ای کاش بزرگ نمی شدیم.....
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:31 توسط عیسی
