تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

در کوی ما شکسته دلی میخرندو... بس - رنگ ها رنگ دگر می گیرند

در کوی ما شکسته دلی میخرندو... بس

شعر چشمها را باید اموخت

    • زمان کودکی چه لحظه هایی بود.چه لحظه های شیرین ومهربانی بود.
    • دوران کودکی همان دورانی بود که همیشه فکر می کردیم همه چیز  باید قرمز باشد.
    • همان لحظه هایی بود که همه چیز را در خنده های معصومانه معنی می کردیم.
    • همه رنگ ها را می شناختیم جز رنگ سیاه.
    • چه لحظه هایی بود لحظه هایی که همیشه آرزومند دختر سیندرلا و لوبیای سحرآمیز بودیم.
    • در دوران کودکی گل ها،پرندگان،آسمان،خورشید،آب،همه چیز را دوست داشتیم.
    • اما حالا بزرگ شده ایم،می فهمیم آن مسائلی را که در زمان کودکی نمی فهمیدیم و ای کاش هرگز بزرگ نمیشدیم تا بفهمیم.
    • بزرگ شدیم و عاطفه را در زیر گنبد نیلی گم کردیم،صداقت را در بین نیزارهای دوستی کشتیم،خنده را واژه ای بی معنی در فرهنگ لغت یافتیمو نا مهربانی را پیشه مان کردیم.
    • بزرگ شدیم و تنها شدیم،تنها تر از یک شاخه گل در سطح دریای متلاطم.
    • دل هایمان را جایگاه کینه و نفرت کردیم،عکس های یادگاری را پاره کردیم.
    • دیگر مزار های عزیزترین کسانمان را خاک می شوید.
    • بچه که بودیم با همه چیز یکرنگ بودیم.
    • ای کاش بزرگ نمی شدیم.....

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:31 توسط عیسی